تبليغاتX
تارا نویس
برف اومد. همه جا سفید شد.سه چهار روز تعطیل کردن.خیلی ها رفتن برف بازی.

ما که نصیبی نبردیم...............

آخه امتحان دارم خفن. از هفته دیگه شروع میشه. خیر سرم از اول این هفته نشستم به درس خوندن. ۴ تا امتحان حفظی هر کدوم هوار صفحه.

امروز یه کم ٬ کم آوردم راستش . خسته شدم از الان. تو دلم به این استادمون که گفته برای امتحان یه کتاب شونصد صفحه ای رو با ترجمه افتضاح بخونیم بد وبیراه میگفتم.

نمیدونم چرا کشش مغزیم کم شده.انگیزم رو هم برای درس خوندن از دست دادم.

از طرفی میترسم این ترم آخری خرابکاری کنم. نمره ۲۰ نمیخوام. فقط نیفتم. مشروط هم نشم. معدل کل ام هم زیر ۱۶ نشه. همین..........

ایامه امتحاناس برای همه کسانی که این دوران رو طی میکنند آرزوی موفقیت دارم.

تو دعاهاتون منو فراموش نکنید لطفا.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 2:15  توسط تارا  | 

رفتم پیش یه دکتری٬ البته اگه بشه گفت دکتر .

تازه برای خودم هم نرفتم. همراه مریض بودم.

از این دکترا که همش داروهای گیاهی یا داروهای ساخته ی خودشونو میدن.

قیافش هم خیلی عجیب غریب بود. ریش بلندی داشت مثل درویشا.

دکتریه که یه چند سالی پزشکی خونده و وسطاش رها کرده کارای جانبی هم میکنه مثل زالوانداختن برای صاف کردن خون یا انرژی درمانی.........

شنیدم خیلی ها رفتن پیشش جواب گرفتن.

نمیگم آدم بدی بودا ٬ ولی وقتی دیدمش بیشتر ازش ترسیدم تا اینکه یه روزی بخوام به عنوان یه دکتر بهش اعتماد کنم.

دکترهای مدرن رو با وجود شیمیایی بودن داروهاشون یا جدید بودن تجویزاشون حتی اگه هنوز در درست بودن راه درمان شک و تردید وجود داشته باشه ترجیح میدم.

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 0:40  توسط تارا  |